السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

385

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )

تفكر علمى ( جز مقدارى بسيار ناچيز ) بازمانده بودم و پيوسته با يك شكنجهء درونى به سر مىبردم . در سال 1325 از سروسامان خود چشم پوشيده ، زادگاه اصلى را ترك گفتم و متوجه حوزهء قم گرديده بساط زندگى را در اين شهر گستردم و دوباره اشتغالات علمى را از سر گرفتم و تاكنون كه اوائل سال 1341 مىباشد روزگار خود را در اين سامان مىگذارد . البته هركسى حسب حال خود در زندگى خود خوشى و تلخى و زشت و زيباهايى ديده و خاطره‌هايى دارد . من نيز به نوبهء خود و خاصه از اين نظر كه بيشتر دورهء زندگانى خود را با يتيمى با غربت يا مفارقت دوستان يا انقطاع وسائل و تهيدستى و گرفتارىهاى ديگر گذرانيده‌ام ، در مسير زندگى با فراز و نشيب‌هاى گوناگون روبه‌رو شده در محيطهاى رنگارنگ قرار گرفته‌ام . ولى پيوسته حس مىكردم كه دست ناپيدايى مرا از هر پرتگاه خطرناك نجات مىدهد و جاذبهء مرموزى از ميان هزارها مانع بيرون كشيده به سوى مقصد هدايت مىكند . من اگر خارم و گر گل چمن‌آرايى هست * كه از آن دست كه مىپروردم مىرويم در اوايل تحصيل كه به صرف و نحو اشتغال داشتم علاقهء زيادى به ادامهء تحصيل نداشتم و ازاين‌رو هرچه مىخواندم نمىفهميدم و چهار سال به همين نحو گذرانيدم . پس از آن يكباره عنايت خدايى دامنگيرم شده عوضم كرد . و در خود يك نوع شيفتگى و بيتابى نسبت به تحصيل كمال حس نمودم . به‌طورى كه از همان روز تا پايان ايام تحصيل كه تقريبا هفده سال كشيد هرگز نسبت به تعليم و تفكر درك خستگى و دلسردى نكردم و زشت و زيباى جهان را فراموش نموده و تلخ و شيرين حوادث را برابر مىپنداشتم . بساط معاشرت غير اهل علم را به كلى برچيدم . در خورد و خواب و لوازم ديگر زندگى به حداقل ضرورى قناعت نموده باقى را به مطالعه مىپرداختم . بسيار مىشد ( و به‌ويژه در بهار و تابستان ) كه شب را تا طلوع آفتاب با مطالعه مىگذرانيدم و هميشه درس فردا را شب مطالعه مىكردم و اگر